سلام.
سه ماه آموزشی هم با خاطرات خوب و بدش تموم شد.
تقسیم شدیم و افتادم کردستان.
فردا ، 24 فروردین 1398 ساعت 8 صبح باید ستاد فرماندهی مرزبانی سنندج باشم.
به همراه دو تا از دوستان امشب راه میوفتیم. فردا مشخص میشه که کدوم پاسگاه مرزی میوفتیم. بانه یا مریوان یا جاهای دیگه.
دلتنگی و استرس اینکه کجا میوفتیم و لب مرز چه جوری هست و اینکه درگیری هست یا نه ، درگیری ها چه جوریه و....
قصد دارم اگه بشه از همین روزها استارت یکسری کارها رو بزنم.
سایت اپل آیدی رو دوباره راه اندازی کردم ، یه قالب نوشتم که برای فروش در سایت های فروش قالب قرار بدم.
فرصت کمه. مرخصی کم دادن بهمون. سعی کردم بهترین استفاده رو از همین فرصت کم ببرم ولی هنوز احساس رضایت نمیکنم فکر میکنم میتونستم در این چند روزی که مرخصی داشتم استفاده بهتری ببرم.
میخوام گوشی ببرم با خودم و اگه تونستم ببرم داخل پادگان و از اونجا یکسری فعالیت ها رو انجام بدم.
ببینیم خدا جی میخواد. من که تلاشم رو میکنم بهترین استفاده رو از مدتی که در سربازی هستم ببرم. اگه جور بشه بتونم یکسری کارها رو با گوشی انجام بدم خیلی خوب میشه. توکل بر خدا.
از یه طرفی هم اون طور که شنیدم حقوق مرزبانی ، خوبه. چیزی که شنیدم ماهی 900 هزار تومن هست. اگه این مبلغ باشه خیلی خوبه ، میتونم هم بدهی هام رو بدم و هم یک مبلغی رو پس انداز کنم.
بریم ببینیم خدا چی میخواد. پس به سوی مرزهای کردستان ....
:: موضوعات مرتبط:
خاطره بازی ,
سربازی ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
مهران مافی غلامزاده ,
سربازی ,
مرزبانی ,
مرزبانی کردستان ,
:: بازدید از این مطلب : 643
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1