|
|
گیرم تمام شهر پر از سرمه ریز ها
خالی شده است مصر دلم از عزیزها
داش آکل و سیاوش و رستم تمام شد
حالا شده ست نوبت ابرو تمیزها
دیگر به کوه و تیشه و مجنون نیاز نیست
عشاق قانعند به میخ و پریزها
دستی دراز نیست به عنوان دوستی
جز دست های توطئه از زیر میزها
دل نیست آنچه جز به هوای تو می تپد
مجموعه ایست از رگ و اینجور چیزها
خانم بخند که نمک خنده های تو
برعکس لازم است برای مریض ها
چون عاشقم و عشق بسان گدازه داغ
پس دست میزنم به تمامی چیزها
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران ,
مهران مافی ,
وبلاگ شخصی مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 10
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : مهران مافی
ت : دو شنبه 20 اسفند 1403
|
|
|
اصلا قبول حرف شما ، من روانی ام
من رعد و برق و زلزله ام ، ناگهانی ام
این بیت های نفس گیر شعله خیر
داغ شماست خیمه زده بر جوانی ام
رودم ، اگرچه بی تو به دریا نمی رسم
کوهم ، اگرچه مردنی و استخوانی ام
من کز شکوه روسری ات کم نمی کنم
من ، این منِ غبار ، چرا می تکانی ام؟
بگذار روی دوش تو باشد یکی دو روز
این سر ، که سرشکسته نامهربانی ام
کوتاه شد سی و سه پل و دو پلش شکست
از بعد رفتنت گل ابرو کمانی ام
شاعر شنیدنی ست ولی دست روزگار
نگذاشت این که بشنوی یا بخوانی ام
این بیت آخر است ، هوا گرم شد بخند
من دوست دار بستنی زعفرانی ام
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران ,
مهران مافی ,
وبلاگ شخصی مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 13
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : مهران مافی
ت : دو شنبه 20 اسفند 1403
|
|
|
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه
بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد
با من تنهاتر از ستارخان بی سپاه
موی من ماننده یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه
هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق
کنده پیر بلوطی سوخت ، نه یک مشت کاه
کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه
آدمیزاد است و عشق و دل به هرکاری زدن
آدم ست و سیب خوردن ، آدم ست و اشتباه
سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند
«دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه»
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران ,
مهران مافی ,
وبلاگ شخصی مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 10
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : مهران مافی
ت : دو شنبه 20 اسفند 1403
|
|
|
شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر ، پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت و نیم دیگرم را باد برد
از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد
با همین نیمه ، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه عاشق ترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد
حامد عسکری
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران ,
مهران مافی ,
وبلاگ شخصی مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 13
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : مهران مافی
ت : سه شنبه 23 بهمن 1403
|
|
|
دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست
بر زمستان صبر باید ، طالب نوروز را
عاقلانِ خوشه چین از سِرِ لیلی غافلند
این کرامت نیست ، جز مجنون خرمن سوز را
عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست
کان نباشد زاهدانِ مال و جاه اندوز را
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن ، فرصت شمار امروز را
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران ,
مهران مافی ,
وبلاگ شخصی مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 30
|
امتیاز مطلب : 36
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
ن : مهران مافی
ت : سه شنبه 29 آبان 1403
|
|
|
مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم ، با دل های تنها بیشتر
درد را با جان پذیراییم و با غم ها خوشیم
قالی کرمان که باشی ، می خوری پا بیشتر
هر شب عمرم به یادت اشک می ریزم ولی
بعد حافظ خوانی شب های یلدا بیشتر
رفته ای اما گذشت عمر تاثیری نداشت
من که دلتنگ توام امروز ، فردا بیشتر
زندگی تلخ است ، از وقتی که رفتی تلخ تر
بعض جانکاه است ، هنگام تماشا بیشتر
هیچکس از عشق ، سوغاتی بجز دوری ندید
هرچقدر یعقوب تنها شد ، زلیخا بیشتر
بر بخار پنجره یک شب نوشتی : عاشقم
خون شد انگشتم بر آجر حک کنم : ما بیشتر...
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران ,
مهران مافی ,
وبلاگ شخصی مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 29
|
امتیاز مطلب : 33
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
ن : مهران مافی
ت : سه شنبه 29 آبان 1403
|
|
|
هر چه در گوش زمین و آسمان گفتم نشد
من مگو های دلم را با جهان گفتم نشد
از دل جا مانده در آوار تنهایی نگفتم
از تو گفتم ، از تو خواندم
از شب بالا بلند گیسوانت
گریه کردم ، تن به تن با خاطرات ناگهانت ، بی بهانه
از تو دور و بی تو نزدیکم به پایانی که دیگر گفتنی نیست
جز برای گم شدن در یاد تو این قصه از سر گفتنی نیست...
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران ,
مهران مافی ,
وبلاگ شخصی مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 38
|
امتیاز مطلب : 36
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
ن : مهران مافی
ت : یک شنبه 20 آبان 1403
|
|
|
از درد ترک خورده و از زخم کبودیم
کوهیم و تماشاگر رقصیدن رودیم
او می رود و هر وجبش لاله و نسرین
ما سنگ تر از سنگ ، همانیم که بودیم
ما عزتمان بسته به این است بسوزیم
با داغ عزیزیم که خاکستر عودیم
تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته است
از غیرتمان بود ، نوشتند حسودیم
پیگیر پریشانی ما دیر به دیر است
دلتنگ به یک خنده ی او زود به زودیم
بر سقف اگر رُستن قندیل فراز است
ما نیز همانیم ، فرازیم و فرودیم
بعد از تو اگر هم کسی آمد به سراغم
آمد ببرد آنچه ز تو تازه سُرودیم...
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران ,
مهران مافی ,
وبلاگ شخصی مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 31
|
امتیاز مطلب : 34
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
ن : مهران مافی
ت : یک شنبه 20 آبان 1403
|
|
|
کلام تلخ ولی صادقانه را بپذیر
بهانه است؟ چه بهتر ، بهانه را بپذیر
چو برده ای که امیدش به روز آزادیست
صبور باش و به تن تازیانه را بپذیر
کسی برای ابد با کسی نمی ماند
زمانه است رفیق ، زمانه را بپذیر
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران ,
مهران مافی ,
وبلاگ شخصی مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 47
|
امتیاز مطلب : 40
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
ن : مهران مافی
ت : چهار شنبه 25 مهر 1403
|
|
|
برای توی کوچه رقصیدن
برای ترسیدن به وقت بوسیدن
برای خواهرم ، خواهرت ، خواهرامون
برای تغییر مغزها که پوسیدن
برای شرمندگی ، برای بی پولی
برای حسرت یک زندگی معمولی
برای کودک زباله گرد و آرزوهاش
برای این اقتصاد دستوری
برای این هوای آلوده
برای ولیعصر و درخت های فرسوده
برای پیروز و احتمال انقراضش
برای سگ های بی گناه ممنوعه
برای گریه های بی وقفه
برای تصویر تکرار این لحظه
برای چهره ای که می خنده
برای دانش آموزا برای آینده
برای این بهشت اجباری
برای نخبه های زندانی
برای کودکان افغانی
برای این همه برای غیر تکراری
برای این همه شعارهای تو خالی
برای آوار خونه های پوشالی
برای احساس آرامش
برای خورشید پس از شب های طولانی
برای قرص های اعصاب و بی خوابی
برای مرد ، میهن ، آبادی
برای دختری که آرزو داشت پسر بود
برای زن ، زندگی ، آزادی
برای شروین حاجی پور
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
شروین حاجی پور ,
مهسا امینی ,
برای ایران ,
برای آزادی ,
:: بازدید از این مطلب : 334
|
امتیاز مطلب : 250
|
تعداد امتیازدهندگان : 51
|
مجموع امتیاز : 51
ن : مهران مافی
ت : شنبه 9 مهر 1401
|
|
|
گله ای نیست اگر بی خبری از من ، چون
دیر زمانی ست که خودم هم به خودم سر نزدم
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
سیزیف ,
سیزیف وار ,
مهران مافی ,
وبلاگ شخصی ,
:: بازدید از این مطلب : 276
|
امتیاز مطلب : 239
|
تعداد امتیازدهندگان : 48
|
مجموع امتیاز : 48
ن : مهران مافی
ت : شنبه 3 ارديبهشت 1401
|
|
|
هرچیزی که طلا باشد برق نمی زند
همه کسانی که سرگردان هستند گم نشده اند
چیزهای قدیمی که نیرومند باشند از ریخت نمی افتند
یخبندان به ریشه های عمیق نمی رسد
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران ,
مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 261
|
امتیاز مطلب : 232
|
تعداد امتیازدهندگان : 47
|
مجموع امتیاز : 47
ن : مهران مافی
ت : شنبه 27 فروردين 1401
|
|
|
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فالی و فریاد رسی می آید
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
حافظ ,
فال ,
:: بازدید از این مطلب : 257
|
امتیاز مطلب : 233
|
تعداد امتیازدهندگان : 47
|
مجموع امتیاز : 47
ن : مهران مافی
ت : چهار شنبه 3 آذر 1400
|
|
|
و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست
مرگ وارونه یك زنجره نیست
مرگ در ذهن اقاقی جاری ست
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید
مرگ با خوشه انگور می آید به دهان
مرگ در حنجره سرخ گلو می خواند
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است
مرگ گاهی ریحان می چیند
مرگ گاهی ودکا می نوشد
گاه در سایه نشسته است و به ما می نگرد
و همه می دانیم
ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است ....
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 264
|
امتیاز مطلب : 222
|
تعداد امتیازدهندگان : 46
|
مجموع امتیاز : 46
ن : مهران مافی
ت : یک شنبه 23 آبان 1400
|
|
|
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی است هوا؟
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار است
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست ، رنگ و رخ باخته است
...
تو بخوان نغمه ناخوانده ی من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران ,
مهران مافی ,
مهران مافی غلامزاده ,
قزوین ,
:: بازدید از این مطلب : 371
|
امتیاز مطلب : 223
|
تعداد امتیازدهندگان : 45
|
مجموع امتیاز : 45
ن : مهران مافی
ت : چهار شنبه 3 شهريور 1400
|
|
|
لعنت به همه شعرهایی که بر وزن همه دردان
لعنت به همه دردهایی که خنجر به دل فردان
به اون خالی شدن لعنتیه بعد پر شدن
به اون پر شدن لعنتیه بعد خل شدن
لعنت به اون پلیس و دزد که تو لباس هم گم شدند
لعنت به اون بز خائن و جنگ بین گرگ و سگ
به خورشید و فرق بین صبح و شب
لعنت به ساعتا و جنگ بین عمر و مرگ
اونکه سرباز رو مجبور که بجنگه کرد
لعنت به شکنجه ای که شکنجه گر رو شکنجه کرد
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 282
|
امتیاز مطلب : 211
|
تعداد امتیازدهندگان : 43
|
مجموع امتیاز : 43
ن : مهران مافی
ت : جمعه 28 آذر 1399
|
|
|
چرا آشفته میخواهی خدایا خاطر ما را...؟
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 272
|
امتیاز مطلب : 213
|
تعداد امتیازدهندگان : 43
|
مجموع امتیاز : 43
ن : مهران مافی
ت : چهار شنبه 19 آذر 1399
|
|
|
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید
راستش زور من خسته به طوفان نرسید...
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 300
|
امتیاز مطلب : 198
|
تعداد امتیازدهندگان : 42
|
مجموع امتیاز : 42
ن : مهران مافی
ت : جمعه 14 آذر 1399
|
|
|
پشت دیوار همین کوچه به دارم بزنید
من که رفتم بنشینید و هَوارَم بزنید
باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد
بنویسید که بَد بودم و جَارم بزنید
من از آیین شما سیر شدم سیر شدم
پنجه در هرچه که من واهمه دارم بزنید
دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟
خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید
آی آنها که به بی برگی من می خندید
مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید...
-------
10 آذر 1399
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 299
|
امتیاز مطلب : 192
|
تعداد امتیازدهندگان : 40
|
مجموع امتیاز : 40
ن : مهران مافی
ت : دو شنبه 10 آذر 1399
|
|
|
ما را به نیمه پر لیوان چه کار؟
این باقی سمی است که پیشتر خورده ام
ساقی تمام کن غصه را که رو شده است
آنان که خراب تو بوده اند ، مرده اند
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 393
|
امتیاز مطلب : 169
|
تعداد امتیازدهندگان : 36
|
مجموع امتیاز : 36
ن : مهران مافی
ت : جمعه 2 آبان 1399
|
|
|
سایه جان رفتنی هستیم ، بمانیم که چه؟
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟
درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟
خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز
دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه؟
ما طلسمی که قضا بسته ، ندانیم شکست
کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟
شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند
ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه؟
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 292
|
امتیاز مطلب : 101
|
تعداد امتیازدهندگان : 21
|
مجموع امتیاز : 21
ن : مهران مافی
ت : دو شنبه 30 تير 1399
|
|
|
.... مثل اینکه این زندگی با ما ندارد سر دوستی....
آهنگ من از این زندگی استعفا میدم :
صبح بیدار شم چایی داغ کنم که چی؟
رو خودم حساب باز کنم که چی؟
سگ دو بزنم کار کنم که چی؟ استراحت میخوام ، برنامه بچین
یه چند وقت میخوام بخوابم فقط
بزارم ازم جلو بزنن
سخت بشه پیدا کردنم
یه چند وقت میخوام مردن عادتم بشه
من از این زندگی انصراف میدم
جوونیمو فعلا تا نصفه هاش ریدم
توام برو خودتو نجات بده از دستم
هرکی با من گشت انگیزه اش از دست رفت
مشت مشت غصه مصرف کرد....
صبح بیدار شم چایی داغ کنم که چی؟
رو خودم حساب باز کنم که چی؟
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
خاطره بازی ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 422
|
امتیاز مطلب : 80
|
تعداد امتیازدهندگان : 17
|
مجموع امتیاز : 17
ن : مهران مافی
ت : سه شنبه 10 تير 1399
|
|
|
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
گرد سم خران شما نیز بگذرد ,
,
:: بازدید از این مطلب : 264
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : مهران مافی
ت : دو شنبه 9 تير 1399
|
|
|
ای دل تو به اسرار معما نرسی
در نکته زیرکان دانا نرسی
اینجا به می لعل بهشتی می ساز
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: بازدید از این مطلب : 243
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : مهران مافی
ت : یک شنبه 1 تير 1399
|
|
|
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردیست در این سینه که همزاد جهان است .......
از داد و وِداد آن همه گفتند و نکردی
یا رب چه قدر فاصله دست و زبان است
خون می چکد از دیده در این کُنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است ...
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی ست که اندر قدم راهروان است
# هوشنگ ابتهاج
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
دردیست در این سینه که همزاد جهان است ,
هوشنگ ابتهاج ,
:: بازدید از این مطلب : 289
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : مهران مافی
ت : یک شنبه 10 فروردين 1399
|
|
|
سینه ام دکان عطاری ست ، دردت چیست؟
شنبلیه ، رازیانه ، شاهی و گشنیز .......
هل و آویشن ، نبیذِ سرخِ شور انگیز .......
سینه ام دکان عطاری ست ، دردت چیست؟
تو اگر جسمت بهاران است ، اما جان تو پاییز
عازم مسجد سلیمانی و لیکن میرسی تبریز
عاشقی تو ، عاشقی تو
من برای عاشق بی کس
من برای عاشق بی چیز
راه رفتن ، گریه کردن زیر باران می کنم تجویز .......
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: بازدید از این مطلب : 307
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : مهران مافی
ت : جمعه 8 فروردين 1399
|
|
|
پنجره ی رو به سراب ، کنارِ تخت خوابِ من
شب ، شبِ بی حوصله گی
شب ، شبِ اضطرابِ من
صدا سوتِ عابری ، از پُشتِ این پنجره ها
میگه که مُرده نعره تو دالونِ این حنجره ها
قهوه و روزگارِ تلخ ، صدای آژیر پلیس
کسی به فکرِ رد شدن از هیچ چراغ قرمزی نیست
خاکستری شده صِدام ، معجزه کن رنگین کمون
بیرون بکش وجودمُ از توی این باتلاقِ خون
-----------------------------------
شعر خاکستری
کتاب شعر تصور کن
مجموعه اشعار یغما گلرویی
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: بازدید از این مطلب : 248
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : مهران مافی
ت : جمعه 8 فروردين 1399
|
|
|
دوباره رسیده وقت رفتن...
-----
گفتم کجا؟ گفتتا به خون
گفتم چه وقت؟ گفتا کنون
گفتم سبب؟ گفتا جنون
گفتم مرو ، خندید و رفت...

:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
خاطره بازی ,
سربازی ,
,
:: بازدید از این مطلب : 317
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : مهران مافی
ت : شنبه 30 آذر 1398
|
|
|
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید
من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن ، دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم ، شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو ، نه آتشی و نه گِلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
من عاشق چشمت شدم ، شاید کمی هم بیشتر
چیزی از آن سوی یقین ، شاید کمی هم بیشتر
آغاز و ختم ماجرا ، لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: بازدید از این مطلب : 292
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : مهران مافی
ت : پنج شنبه 25 مهر 1398
|
|
|
روز مرگم همه را مست کنید از مِی ناب
باده نوشید فراوان ، همگی مست و خراب
شب ختمم نه کسان جامعه ی خود را بدرند
نه نماز و روزه ی قضایم را ز ملا بخرند
واعظ و قاری و مداح ورودش ممنوع
مرده شور همه ی مرده خوران را ببرند
پارسی نزد خداوند نمازم خوانید
که خداوند جهان ، جمله زبان ها بلد است
بر مزارم مگذارید بیاید واعظ
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالای سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند ، جمله شما کف بزنید
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
مهران مافی غلامزاده ,
پارسی نزد خداوند نمازم خوانید ,
روز مرگم ,
:: بازدید از این مطلب : 310
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : مهران مافی
ت : شنبه 13 مهر 1398
|
|
|
خواستم مثل آسمان باشم ، منجی شهر نیمه جان باشم
آشیان پرندگان باشم ، با همین دست خالی و سردم
نعره برداشتم که ماه آمد ، مرد جنگاور سپاه آمد
جگوارای بی کلاه آمد ، گرچه یک بی چراغ شبگردم
دهانی جریده از فریاد - شاهین نجفی :
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
مهران مافی غلامزاده ,
دهانی جریده از فریاد ,
,
:: بازدید از این مطلب : 280
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : مهران مافی
ت : دو شنبه 14 مرداد 1398
|
|
|
سلام ای غرابت تنهایی
اتاق را به تو تسلیم میکنم
چرا که ابرهای تیره همیشه پیغمبرانِ آیه های تازه ی تطهیرند
و در شهامت یک شمع راز منوری است که آن را
آن آخرین ، آن کشیده ترین شعله ، خوب میداند
ایمان بیاوریم
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ های تخیل
به داس های واژگون شده ی بیکار
و دانه های زندانی
نگاه کن که چه برفی میبارد.
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود.
آن دو دست جوان که زیر بارش یکریز برف مدفون شد.
و سال دیگر ، وقتی بهار با آسمان پشت پنجره هم خوابه میشود
و در تنش فوران میکنند فواره های سبزِ ساقه های سبک بار
شکوفه خواهد داد ای یار
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد....
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
خاطره بازی ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
مهران ,
مافی ,
مهران مافی غلامزاده ,
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ,
,
:: بازدید از این مطلب : 431
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : مهران مافی
ت : جمعه 28 دی 1397
|
|
|
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد ، صیاد رفته باشد
آه از دمی که تنها ، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم ، چون باد رفته باشد
امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین ، فرهاد رفته باشد
خونش به تیغ حسرت یارب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد
از آه دردناکی سازم خبر دلت را
وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت
با صد امیدواری ناشاد رفته باشد
شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم ، بر باد رفته باشد
پرشور از "حزین" است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد ، فرهاد رفته باشد
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
شیخ علی حزین ,
حزین ,
شعرگونه ,
مهران مافی ,
:: بازدید از این مطلب : 327
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : مهران مافی
ت : جمعه 21 دی 1397
|
|
|
ن : مهران مافی
ت : دو شنبه 17 دی 1397
|
|
|
این کیه که قد آینه عکسشو زدن به دیوار
چقدَر شبیه من نیست، نه خدایا منم انگار
اگه این منم که ما رو، چه به این همه اشاره
با کی اشتباه گرفتی، من نه ماهَم نه ستاره
چشمتو رو آینه وا کن، واسه ماه ستاره کم نیست
اون که آرزوشو داری، حتی قَد خودتم نیست
نمی دونم خیلی از ما، نقشمون تو قصه چی بود
اگه رو می شد دلامون، اگه این شب،شیشه ای بود
دیگه جز شب چی می تونه، سایه ی هر دوی ما شه
اگه تصویر ستاره، پشت پرده این نباشه
عینک خیال و وهمو، از رو چشم قصه بردار
من همینم که می بینی، نه اون عکسای رو دیوار
..........
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
مهران ,
مافی ,
مهران مافی غلامزاده ,
:: بازدید از این مطلب : 374
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
ن : مهران مافی
ت : دو شنبه 23 آذر 1394
|
|
|
ساقیا ته استکانی هایت نمیگیرد مرا لطف کن از دور بعدی پیک لیوانی بریز
نه شراب روس خواهم نه از جنس ارمنی از همین سگ مزه های تلخ ایرانی بریز
از شراب تلخ مرد افکن که حافظ گفته بود یا از آنهایی که تنها خود تو میدانی بریز
حنجره داوودی ات را تاب خواندن گر نماند لااقل می را به آیین سلیمانی بریز
شیخ صنعان خرقه رهن خانه ی خمار داشت من ندارم خرقه ای ، اما تو سلطانی بریز
سامری باش امشب ، از دیوان سعدی بت بساز بی خبر از طور و از موسای عمرانی بریز
خام باشد یا خم صد ساله ، پیک شادی است هفت خطش پر کن کن و آواز شجریانی بریز
گرچه خاموش است شهر و رفته داروغه به خواب لیک ایران است اینجا ، هیس ، پنهانی بریز
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
مهران ,
مافی ,
مهران مافی غلامزاده ,
:: بازدید از این مطلب : 417
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : مهران مافی
ت : یک شنبه 19 بهمن 1393
|
|
|
یاد آن روزی که یاری داشتیم
این چنین خوار نبودیم، اعتباری داشتیم
ای که ما را در زمستان دیده ای با پشت خم
ما را اینگونه نبین، ما هم بهاری داشتیم . . . . .
ای کـــه مـــا را در زمــســتــان دیــــده ای بـــا پـــشــت خـــم
مــا را ایـنـگـونـه نـبـیـن ، مـا هـم بـهـاری داشــتـیـم . . . . .
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
مهران ,
مافی ,
مهران مافی غلامزاده ,
:: بازدید از این مطلب : 414
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : مهران مافی
ت : یک شنبه 5 بهمن 1393
|
|
|
دل خوش عشق شما نیستم ای اهل زمین !
به خدا معشوقه ی من آن بالایی ست ...
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
مهران ,
مافی ,
مهران مافی غلامزاده ,
:: بازدید از این مطلب : 389
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : مهران مافی
ت : سه شنبه 30 دی 1393
|
|
|
زیاده خواه نیستم !
جاده ی شمال... یک کلبه ی جنگلی...
یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی...
کمی هیزُم... کمی آتش...مهِ جنگلی...
کمی تاریکی ِ محض... کمی مستی... کمی مهتاب...
و بوی یـار.. و بوی یـار... و بوی یـار ...!
تـو باشی
مـن باشم
و ...هــیچ !
دنــیـا هم ارزانی خودشان ..
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
مهران ,
مافی ,
مهران مافی غلامزاده ,
:: بازدید از این مطلب : 465
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
ن : مهران مافی
ت : چهار شنبه 17 دی 1393
|
|
|
ن : مهران مافی
ت : جمعه 28 آذر 1393
|
|
|
|
|
|