چرا نمی کشد مرا خدای چشمهای تو
میان آب و آتشم میان چشمهای تو
قسم به ساعت ازل دقیقه ای هزار بار
دلم عجیب می کند هوای چشمهای تو
چقدر با ستاره ها با لحن آب و آیینه
مستانه حرف می رنم به جای چشمهای تو
از آن مستی که دیدمت از آن یکی دو قرن پیش
نشسته ام کنار دل به پای چشمهای تو
سکوت گاه گاه تو مرا شکنجه می دهد
خدا کند که بشنوم صدای چشمهای تو
اگرچه شرم می کنم بگویمت که شاعرم
ولی تمام این غزل فدای چشمهای تو
از وبلاگ زیباترین هدیه
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
مهران ,
مافی ,
مهران مافی غلامزاده ,
:: بازدید از این مطلب : 394
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3